تبليغاتX
مسافر قایق

مسافر قایق

مسافر قایق

باید...

دیشب شبکار بودم و براساس برنامه قبلی ،بعدش هم عصرکار بودم ولی آف شدم..وقتی فهمیدم زیاد خوشحال نشدم چون توی خونه کاری ندارم...هیچ وقت فکر نمی کردم که آف شدن منو خوشحال نکنه...این روزا فهمیدم اگه سر کار نرم، کاری ندارم...درس هم که ماشاالله نمی خونم انگیزه ندارم واسه خوندن اما با این وجود ناخنکی به درسا میزنم....این روزا نه افسردم نه خوشحالم اما حال آدمی دارم که باید زندگی کنه ...باید ..باید..

 

برگرفته از دنیای دکتر شیری..

در زندگی لحظاتی هست که فکر میکنی باید برای چیزی بجنگی

در زندگی لحظاتی هست که فکر میکنی باید بنشینی و درونت را یه دستی بکشی و رصد کنی اسمان دلت را که کجا ها را اشتباه کرده ای ( جستجوگری )

در زندگی دربدری هایی هست که برایت پیش می اید و میتوان علف نزد...مستی نکرد..خود را هم به نفهمی نزد بلکه ایستاد و ایستاد و ایستاد ( جستجوگری )

در زندگی اتفاقاتی هست که نباید فهمید ، باید فقط دید و قورت داد و برگشت به دنیای آدمهای معمولی ( ماجیشن )

در زندگی روزهایی هست که دلت میخواهد دست کسی را که افتاده بگیری ، یا سراغ کسی بروی که مدتهاست در حسرت تو و دستان توست ( دهندگی )

در زندگی گهگاهی هست که باید یک نه گنده بگی و خلوتهای تلخ بعدش را بچشی اما درست است این تلخی ( جنگجویی)

در زندگی سفرهایی هست که باید رفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 14:34  توسط پریزاد  | 

دلمان تنگ است...خودت می دانی..محرم است
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 20:45  توسط پریزاد  | 

یه کتاب کوچولو و ناز دارم به نام چند جمله برای دل تو داداش جون حرفهایی از آیت الله حق شناس تهرانیه..حرفهایی زیباست...

یک شب هم تخم دوزرده بکنید و وقت سحر بیدار شوید و پس از وضوگرفتن از پروردگار عذرخواهی کنید داداش جون!

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود...

 التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 21:44  توسط پریزاد  | 

کله لق

سلام...

فامیلیش کله لق بود..توی فرهنگ ما به کسی که سرش برهنه باشد کله لق می گویند..خیلی خنده دار بود..یه روز به خدمه بخش گفتم برود خانم کله لق رو صدا کند تا ببردش به زایشگاه ...خندید و گفت من نمی تونم خجالت می کشم..

نمی دونم خود آدمها یی که چنین فامیلایی دارن نمی دونند این فامیل مناسبشون نیست و خنده داره و سوژه مردم میشن..

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 9:32  توسط پریزاد  | 

چقدر وقتی دلم می گیره دوست دارم تنها باشم و به جایی پناه ببرم..و الان هم همین کار رو کردم ...به وبلاگم پناه بردم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 10:5  توسط پریزاد  | 

زمان -زنان و شوهران خوب رو براي هم عتيقه مي کند و بر ارزش و اعتبار آنها براي هم مي افزايد.
+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 18:18  توسط پریزاد  | 

حدود یک ماه میشه كه راحله ديگه توي اين دنيا نيست.....

-مترون بيمارستان به يكي از مربي ها گفته بود كه از اين به بعد بچه هاي دانشگاه علوم پزشكي آزاد نبايد بيان كارآموزي...فكر كن..

كتاب چهل نامه كوتاه به همسرم از نادر ابراهيمي رو حتما بخونيد..

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:54  توسط پریزاد  | 

زندگی نباتی..

اسمش راحله بود.راحله 4 ماه پیش تصادف می کنه و از قسمت سر آسیب می بینه و بعد از ان دچاراختلال هوشیاری میشه.راحله 4 ماهه حامله بود .بچه ش رو سقط می کنند.3ماه در آسی یو و یک ماه را در خانه به سر می بره.باید می دیدیش از آن دختر ،جز استخوانی نازیبا به جا نمانده بود..راحله دیگر مال این دنیا نیست...راحله یک پسر 2 ساله داره...

شوهر و نامادریش چقدر به راحله محبت داشتند..پدرش هنوز امید به بهبودی راحله اش دارد و دکترا از زندگی دوباره او قطع امید کرده اند..راحله 4 ماه پیش زندگی جدیدی را شروع کرد زندگی نباتی..

---صبا فروزنده هم یکی دیگر از بیماران دارای زندگی نباتی می باشد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:50  توسط پریزاد  | 

شب قدر

می خواستم واستون از شیفت شب دیشبم بنویسم که من مسئول نوزادان بودم و..اما حالا اصلا حالم خوب نیست حال یک آدمی رو دارم که دنبال روزنه ای به سوی روشنایی می گرده و هر چقدر می گرده پیدا نمی کنه..حال آدمی رو دارم که گمشده ای دارم ..پارسال پیدایش کردم و چقدر زود و راحت از دستش دادم..گمشده ام ایمانم بود.. حال آدمی رو دارم که خستم .خسته از دوستان، خسته از خودم،خسته از دنیا .. حال آدمی رو کلا دارم که دوست دارم شبهای قدر فلوکستین من بشه حتی واسه همون چند شب..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 21:28  توسط پریزاد  | 

 

خبر دارین ..دوستان می گن که قراره در آینده ای نزدیک در شیفت شب،خواب رو بردارن و به جای دو شیفت سه شیفت حساب کنند..یعنی  ما پرستارا باید از شب تا صبح بیدار باشیم بدون لحظه ای چشم بر هم زدن..به دوستام میگم شما آمار مرگ و میر این ماه رو با ماه بعد مقایسه داشته باشین!!

امیدورام که صحت نداشته باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 21:3  توسط پریزاد  |